امیر کارش خوب بود، اما خودش را پشتِ نمونهکارها پنهان کرده بود. مخاطب فقط تصویر میدید، نه طرزِ فکر.
تغییرِ زاویه
بهجای نمایشِ صرفِ کار، شروع کردیم به نوشتنِ چرایی تصمیمهای طراحی. هر پروژه تبدیل شد به یک روایتِ کوتاه از مسئله و انتخاب.
نتیجه
- مخاطب به طرزِ فکرِ امیر علاقهمند شد، نه فقط خروجی.
- پروژههای ورودی چهار برابر شد و کیفیتِ مشتریها بالا رفت.
- امیر به یک صدای مرجع در حوزهاش تبدیل شد.
«وقتی طرزِ فکرم را گفتم، آدمهای درست پیدایم کردند.»
